واکسن دوماهگی هلیا جانم
امروز با بابا بهزاد رفتیم خانه بهداشت تا واکسن دوماهگیشو بزنیم . شانس من مراقب ما نبود و گفت منتظر بمونین ولی چون بابایی باید میرفت شرکت بهش گفتم برو که دیرت نشه منم که خیلی استرس داشتم آخه گفته بودن که تب میکنه و کلی بی قراری میکنی . بخش پذیرش صدام زد و یه مراقب دیگه رو معرفی کرد سریع واکسنتو زد تو هم اولش خیلی گریه کردی ولی بعد یه دیقه ساکت شدی. قطره فلج اطفالتم داد بهم گفت قطره استامینوفن بگیرم هر چهار ساعت دو برابر وزنت بهت بدم . گذاشتمت رو ترازو. وزنت شده بود 5 کیلو و 500 ...
دیگه سریع اوردمت خونه عزیز جون .
الانم که شبه و خونه خودمونیم . و من باید برم شامو بیارم . توی خشگلم بغلمی و تا میزارمت رو تشک نق میزنی و میگی بغلم کن 
در کل عزیزم خدا رو شکر زیاد اذیت نکردی. 
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


واکسن دوماهگی هلیا جانم 
